خرید بک لینک
بچه ای بودم که تقریبا از همون ابتدای زندگی خودکفا!!به دنیا اومدم احتمالا ساعت 11 شب چند نفر دم در زایشگاه بیدار میمونن؟تقریبا هیچکس به جز نگهبان زایشگاه هنوز چهار دست و پا میکردم که داداشم به دنیا اومد(تقریبا 1 سال و سه ماه بعد).از شانس من درست تو موقعی که مامان نیاز بودم داداشم تو بیمارستان مریض میشه و یکی دو ماه اونجا بستری میشه منم میبرن پیش مامان بزرگم و دایی و خاله هام.مامانم وقتی برمیگرده من

برچسب: تولدم,مبارک, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 22:23

سلام به بچه های بیانی! پارت پنجم رو گذاشتم کمتر از قسمتای قبله ولی ممکنه یه مدت نتونم چیزی ننویسم فعلا این قسمتو بخونید غلط املایی هامم به بزرگی خودتون ببخشید ^ـ^ امیدوارم لذت ببرید نظر یادتون نره ادامه مطلب

برچسب: سایبریپارت, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 17:08

گفتیم حالا که همه دارن چالش میزارن منم یکی بزارم از قافله عقب نمونم

چالش ما تعریف بدترین سوتیه عمرتونه

بدترین سوتی که تا حالا دادید چی بوده؟

سوتی های زیباتونو!!!برای ما بفرستید

در قالب کامنت یا تماس با نویسنده

همه رو نشون میدم به صورت یک پست جدا

و به بهترین سوتی ارسالی جایزه میدیم

+ممنون که انقدر کامنت گذاشتید واسه داستان:/

23 نفر اومدین دیدین فقط سه نفر نظر گذاشتید.اخه من با چه امیدی ادامه بدم؟

برچسب: چالش,داریییییییییم, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

اولین سوتی رو هم خودم تعریف میکنم: اقا منو خواهرم چند روز پیش رفته بودیم پارچه فروشی(به گفته خواهر) بعد اونجا دو تا بچه بودن که مثل بزغاله میپریدن اینور و اونور کفر ما رو در اوردن اخرش خواهرم بهشون تشر زد و مثلا در گوش من(که انقدر بلند گفت همه متوجه شدن)گفت: اینا از اون بچه های وحشی ای هستن که تا بهشون رو میدی پررو میشن یکم که رفتیم اونور تر دیدم یکی از مسئولای اقا داره باهاشون حرف میزنه خیلی با خ

برچسب: اولین,سوتی, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

اینم از سوتی های بچه ها!!!!

سوتی دهندگان:دو نفر+خودم

ادامه مطلب

برچسب: سوتی,انجمن, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

شاید خدا خواسته است ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را....به این ترتیب وقتی او رایافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی. گابریل گارسیا مارکز میخواستم یه چیزایی بگم... حالا الان نمیدونم چی بگم داریم به زمان اعلام نتایج نزدیک میشیم نتایج از یه طرف این مسافرت یهویی هم از یک طرف همه دست به دست هم دادن تا یه مدتی روال عادی زندگی منو به هم بریزن بالاخره یه تغییری این وسطا داره ایجاد م

برچسب: امید,دیدار, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

با سلام

فقط خواستم بگم من برگشتم:)

کامنتهاتون همگی تایید شد

چرا جوابا نمیاد؟

مردم:(

برچسب: سلامی,دوباره, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

متنی زیبا از پرفسور سمیعی: برای کسی که میفهمد، هیچ توضیحی لازم نیست وبرای کسی که نمیفهمد هر توضیحی اضافه است آنانکه میفهمند، عذاب میکِشند وآنانکه نمیفهمند، عذاب می دهند مهم نیست که چه "مدرکی" داریدمهم اینه که چه "درکی" دارید مغزِ کوچک و دهانِ بزرگمیلِ ترکیبیِ بالایی دارند کلماتی که از دهانِ شمابیرون می آیدویترینِ فروشگاهِ شعورِ شماست پس وای بر جمعی که لب رابی تامل وا کنندچرا که کم داشتن و زیاد

برچسب: زنده,پرفسور,سمیعی, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

انسان فقط روزی متولد نمیشود که از شکم مادر بیرون می آید ،بلکه زندگی وادارش میکند چندین مرتبه دیگر از شکم خود بیرون بیاید و متولد شود.


عشق سالهای وبا
گابریل گارسیا مارکز

برچسب: عنوان, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

البته اینا رو بعد کلی گشتن پیدا کردم

اگه شما عکس خوب پیدا کردید اپلودش کنید و لینکشو برام بفرستید یا ایمیل کنید

ادامه مطلب

برچسب: شخصیتهای,داستانم, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05


وقتی ناراحتی تصمیم نگیر
وقتی دیر میشه عجله نکن
وقتی یکیو دوسش داری زود بهش نگو بذار خودش بفهمه
وقتی خیلی خوشحالی به کسی قول نده
وقتی یکی دلتو شکست سر یکی دیگه تلافی نکن
وقتی بغضت گرفته پیش هرکی گریه نکن شاید همون دشمنت باشه از ته دل خوشحال بشه
وقتی با یکی قهر کردی پشت سرش حرف نزن شاید دوباره بخوای باهاش دوست بشی
و آخرش اینکه اگر خودت دلت پاکه,
فکر نکن همه مثل خودتن .!

برچسب: دستنوشته, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

بالاخره این نتایجم اومد

پزشک نشدیم ولی دامپزشک شدیم

نصف شبی اعلام کردن همه خواب بودن

فردا چه بشود!!!

داد مامان:بیا برو بگیر بخواااااااب نصفه شبی پای این کامپیوتر کوفتی چی کار میکنی تو که نتایجو دیدی؟

برچسب: فاینالیبالاخره, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

اون روز که رفتیم روستای پدریم(و همچنین مادری) پسر عمه ام هم اومده بودن اونجامنو پسر عمه ام هم سن و هم رشته هستیم.اما اون تصمیم گرفت یک سال دیگه پشت کنکور بمونهاز نظر چهره هم انقدر شبیه هستیم که هر کی ما رو با هم میبینه فکر میکنه خواهر و برادریمیکم دقت کردم دیدم روی صورتش جای تیغ یا یه چیزی تو همین مایه هاستپسر عمه من اصلا اهل دعوا و اینا نبود جای تیغشم انقدر ریز یود که نمیشد گفت مال کتک کاری بودهب

برچسب: یهویی, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 3:39

نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس میکنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر میکنیم!

هاروکی موراکامی/نویسنده کتاب به اواز باد گوش بسپار

+راستی بچه ها کسی سایت برای قالب وبلاگ خوب نداره؟

برچسب: حدیثی, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 22:37

سلام بچه ها!

یکی از دوستان بیانی یه وبلاگی راه انداخته از نوع دوستانه و برای چت کردن

در کل یه فضای برای اهل قلم و اینا:)

داستان منو یه نفر دیگه هم از اونجا داره حمایت میشه

از همگی دعوت میکنم عضو بشن

با سپاس

ادرس:angomanm.blog.ir

برچسب: اطلاعیه,شماره, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 22:37

دوست خوب غم را از بین نمیبرد! اما کمک میکند محکم سرپا باشیم.درست مثل چتر خوب که باران را متوقف نمیکند،اما به ما کمک میکند راحت زیر باران قدم بزنیم... ویکتور هوگوچند روزی میشه که کارم شده صبح زود بیدار شدن تا ساعت 12 کار کردن بعد ناهار درست کردن ظرف شستن دوباره ظرف شستن استراحت سر زدن به مجاز در حد یک ساعت کار کار کار تا ساعت 1شب حالا چه کاری؟خیلیا میگن مامان خیاط خیلی خوبه چون میتونی هر لباسی که د

برچسب: دوستهای, نویسنده: ستایش محمدپور تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 22:37

صفحه بندی